روزی سیصد کلمه - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 0:32
شادی کوچکی زیر پوست تنم میلغزد که نتیجهی تنها شدن است. همکارم، همان مرد اصلاح ناپذیر که اغلب، کج خلقی روزانهام از مداومت مجاورت با او نشات میگیرد برای چند روزی به مرخصی رفته است. قبل از هرچیز بیحضوریاش در اتاق به طرز شاد و نوید بخشی موج میزند و بعدش یک جور خسلهی تنبلی میآید به سراغم که نتیجهی حجم زی...
شله زرد - تاریخ: 1396/7/10 ساعت: 0:32
با دلشوره زیستن و تبدیل کردن هر تجربهی شخصی به چیزی علیه خود! گاه جملات قصاری به ذهنم میرسد که به واسطهی توجیه پذیریشان برای یک مورد خاص نمیخواهم استدلال رد کنندهای در موردشان داشته باشم. چون آن مورد خاص توجیه کنندهی بخشی از وضعیت من است. چه طور میشود که آدم در حین خوردن چایی، در حالی که دردی از پشت...
بی خود و بی جهت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:42
یک: نوشته تو که داستان بلدی بنویسی پس چرا داستان نمی نویسی؟ این همه اطناب برای چی؟ خیال کردی پروستی؟ حالا این پروستی که افتخار شماهاست خدایی چند نفر کتابهاشو خوندن که می خوای عین اون بنویسی؟ اصلاً بنویسی که بشی پروست؟ یکی دیگه عین اونی که داریم؟ که چی بشه؟ دو: گفته، چه خوب نوشتی! دمت گرم! همین فرمون...
دانستن یا به کار بردن؟ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:42
دنیای ما پر از دانستنیهایی است که به دردمان نمیخورند اما با ولع بسیار سعی در آموختنشان داریم. گویا باید از قافله دانستنیهای عجیب غریب عقب نمانیم تا بتوانیم فاصلهی خودمان را با دیگران کمتر و کمتر کنیم. وقتی چیزهای واقعی و مسائلی مستقیماً مرتبط به خودمان برایمان رخ میدهد و ذهنمان ناگهان به ضرورت از هم...
تنگسیر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:42
من که داد نمی زدم! من که عربده نمی کشیدم! من که زن و مردی حالیم بود! کوچیک و بزرگی! من که دلم کوچیک بود، زود می ترسیدم، زود پشیمون می شدم، زود کوتاه می اومدم، پس چرا انقدر داد کشیدم امروز؟؟ تنگسیر رو خوندی؟ رفت یکی یه گلوله کاشت وسط پیشونی همه کسایی که پولش رو خورده بودن! منم باس همین کارو بکنم، یکی...
اسم رُند! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:42
راننده به مرد گفت شرمنده و سوارش نکرد؛ می ترسید زیرآبش را بزنند؛ می گفت اگر بدانند آدم غیر، سوار کرده ام کاری به نیتم ندارد فوری خبرش را می برند به امور اداری؛ و مرد خواب آلود که از سرویس خودشان جا مانده بود ماند سر جاده که شاید ماشین بعدی، آدم دلرحم تری یا یک سواری پیدا کند وبیاید سر کار؛ هیچ دلم ن...
عدم به مثابه اعتراض - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:42
چشم هايم را مي بندم و به چيزي فكر مي كنم كه خودم را از آن منع كرده ام: عدم! نبودني كه آرزوي بودن دارد، يا بهتر است بگويم بودني كه به چنين نبودني مي انديشد؛ انبوه سركوب هاي دائم در مورد احساساتي غليظ و گاه به شدت شكننده، به نحو عجيبي خالق اين طرز نگاه و فكر است...آه بلند عميق مي كشم، دراز كشيده بر بس...
معجزه - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:31
قاطعیت هر انسان در گرفتن تصمیمی که فقط از عهدهی خود او برمی آید شاید مرز میان تفاوت های ما آدم هاست. باور نمیکنم که هر کس با دانستن اینکه مسئول زندگی خویش است از عهده ی این مسئولیت بربیاید. انگار که باید مرز میان دانستن و درونی شدن دانسته را طی کنیم تا بتوانیم به عملی دست بزنیم. روزگار به هر شتاب
صلاح نمی دانم - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:31
چقدر دلم میخواست امروز رویهی بارتلمی محرر را اجرا کنم. بنشینم یک گوشهای و هرکس، هرچه به من میگوید فقط بگویم که صلاح نمیدانم انجامش بدهم. راستش سر صبح تا حد مرگ عصبی شدم و خب دست خودم نیست که هنوز به این آدمها عادت نکردهام، به این موجودات غیر قابل توصیف که اسمشان همکار است و به این مکان آپوکا
خوش به حال ویرجینیا!!! - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:31
شب پیش دوستم برایم نوشت که به ویرجینیا وولف حسادت میکند. از آنجا که دوستم داستاننویس است قبل از هرچیز خیال کردم استعدادی ویژه در ویرجینیا یا مسئلهای ادبی را در مورد او میپسند که باعث چنین حسادتی شده. اما ادامه بحث همهی ذهنیتم را در هم شکست. دوستم گفت که ویرجینیا شوهر خیلی خوبی داشته است! ساله
تصادف - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:31
تصادف شده بود؛ برای همین کمی دیرتر رسیدم به محل کار، سعی نکردم چشمهایم را باز کنم و زل بزنم به اتفاقی که توی جاده ماهیت فاجعه را به خود گرفته؛ صدای تکرار نچ نچ همکاران، گردن کشیدنهایشان برای بهتر دیدن اتفاق همدردیشان توی گوشم بود. آدم اما وقتی خودش را به خواب میزند، وقتی میخواهد وقایع را نادیده
از هر دری هیچ! - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:31
یک: آیا مرگ هنرمند با مرگ آدمهای دیگر تفاوت دارد خاصه اگر انتحار باشد؟ به ظاهر بله، آنقدر که عموماً مرگ هنرمند را به دغدغههای اجتماعی و فکری او نسبت میدهند و آن را چون فصلی از آثارش میپندارند. انگار هنرمند میمیرد چون با زندگیاش نتوانسته از دغدغهu200eهای اجتماعیاش بکاهد؛ اما واقعیت این است که مرگ
تفاهم عام - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:31
نه اینکه حرفهای خاصی بزنیم اما انگار کلمه قادر به انتقال مفهوم نیست. برای همین هم هست که فکر میکنیم حرفمان فهمیده نمیشود. با این همه وقتی که یک ادراک مشترک رخ میدهد از شوک اولیه که بیرون میآئیم و زمان که میگذرد و واقعاً باور میکنیم که فهمیده شدهایم میبینیم علی رغم همه این چیزها انسان نیازم
ضعف و قدرت - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 10:59
انسان ضعیف یا قدرتمند؟ شاید مرزی که به تقریب بسیار بالایی اغلب مسائل ما را تشکیل میدهد همان مرز میان قدرت و ضعف انسان باشد. در نومیدی، خستگی، رنج، فقر و حتی تنهایی رگههایی از ضعف نهفته است. ضعفی که ارادهی انسانرا به مبارزه با آن وامیدارد تا تبدیل به امید، آسایش، آرامش و ثروت شود. ضعفی غم انگیز
صبح به خیر ماکوندو - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 11:03
همهی ما به یک دنیای مارکزی نیازمندیم. اگر با خیالهایی جادویی زندگی نکنیم حتماً حجم واقعیتهای چرک از ما موجودی غیر انسانی میسازد. شاید پشیمان باشیم( از رفتاری در گذشته)، شاید دلتنگ باشیم (دلتنگ کسی که برای ابد از دستش دادهایم)، شاید محتاج باشیم( چیزی در در زمان حال)، شاید هیچ کدام از اینها نباش
صیانت از نفس - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:06
میزان اعتماد به نفس و یا تلاش برای بالا بردن آنچیزی است، اما صیانت از نفس چیز دیگری... شناختن آن به عنوان ضروریترین عنصر برای باور خویش در حین ادامهی حیات... شرجی بالا، بگو مگوu200eهای کوچک خانوادگی، مه، تشنگی، دندانی که زبان هی گوشههای ساب رفتهی آن را میu200eساید، تنها خواهرم و کارهای روزمره، ساعت ...
حالا خورشید - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:06
خب، حالا خورشید کاملاً توی آسمان است و به هیچ وجه نمیتوانی بگویی روز نیست. حتی با وجود اینکه مه در ترکیب غلیظ و بی شکلش با آلودگی هوا چیز عجیب غریب نادری درست کرده باشد، حتی با وجود اینکه دست و صورتت را نشسته باشی و خرمن موهای پرپشت را همین طور شانه نکرده چپانده باشی زیر مقنعه، حتی اگر آن نویسند
عزیزم؟! - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:06
القابی که با آنها یکدیگر را خطاب میu200eکنیم، گاه پرطمطراق و شکوهمند، گاه معمولی و ساده، گاه پیش پا افتاده و سخیف از میان واژههای روزمره از طریق عاطفهای که برمیانگیزدمان تا خودمان را در آینهی این القاب ببینیم دائماً در حال بازتعریف اجتماعی ما هستند. گاه از میان منشور القابهای بیشماری همچون خانم،
پس از طوفان - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:06
انگار که یک زمان بسیار طولانی ابدی را از سر گذرانده باشی، یک هفتهی تمام غالباً نمیتواند یا نباید این همه طولانی باشد حتی با وجود اینکه در مسیری غیر از آنچه برنامهاش را داشتهای طی شده باشد. پیرشدن نتیجهی تحمل همین هفتههای طاقت فرساست. همین روزهایی که نمیتوانیم فراموششان کنیم. همین پیشآمده
خرگوش جنبنده - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:06
حقیقت این است که برای نوشتن در خلاء، نویسنده حتماً باید یک انرژی فوقالعاده داشته باشد. نوشتن در خلاء یعنی همان نوشتنی که هرگز نتیجهگرا نیست و نه لزوماً آن نوشتنی که مخاطب ندارد. نوعی نوشتنِ در سایه، اما حتماً مداوم... لازم نیست که به دنبال دلائلی بگردیم تا کارهایمان را برای خودمان توضیح بدهیم مثل

برچسب‌های مرتبط

عادت مي كنيم | عادت مي كنيم زويا پيرزاد | عادت می کنیم شعر | عادت می کنیم | عادت میکنیم pdf | عادت میکنیم به داشتن چیزی | عادت میکنیم دانلود | عادت میکنیم پیرزاد | عادت می کنیم نقد | عادت می کنم