من که داد نمی زدم! من که عربده نمی کشیدم! من که زن و مردی حالیم بود! کوچیک و بزرگی! من که دلم کوچیک بود، زود می ترسیدم، زود پشیمون می شدم، زود کوتاه می اومدم، پس چرا انقدر داد کشیدم امروز؟؟ تنگسیر رو خوندی؟ رفت یکی یه گلوله کاشت وسط پیشونی همه کسایی که پولش رو خورده بودن! منم باس همین کارو بکنم، یکی یه گلوله حروم این عوضی ها کنم! ها!! باید همه شونو بکشم و خلاص...
برچسب: تنگسیر,
نویسنده: حمید شاکری