خرید بک لینک

انبوه فكرهايي كه امروز از ذهن و خيال من گذشتند تقريبن اغلبشان به نوعي تكراري بودند؛ فكر كردن به مسائل شخصي ام از دايره ي يك دلواپسي مكرر و يك بلاتكليفي مطول فراتر نمي رفت؛ براي لحظه اي از خودم پرسيدم اگر روزي از روزها تصميم من، خواست من، شرايط من به شكلي ايجاب كند كه افكار تكراري ام ديگر بخشي از زندگي ام نباشند چه چيزهايي مي توانند جاي آنها را بگيرند؟ شايد يك دوره ي پركار داستان نويسي، شايد يك حركت به جلو در انديشه و جهان بيني اما احتمالن خوشبينانه است كه خيال كنم اگر از مسئله هاي كنوني ام رها شوم فراغتي برايم حاصل مي شود كه در خلاء شكل گرفته است، چه بسا فردا روز زندگي شخصي ام در پس حل دلمشغولي هاي كنوني ام، دلمشغولي ها، نگراني ها و حتي مصائبي به همراه داشته باشد؛ پس علي رغم همه آن چيزهاي ممكنِ غيرمترقبه و همه ي مكررات اين روزهايم چه طور بايد بتوانم به آن دوره ي پركار داستان نويسي دست بيابم؟ يا آن كوششي را به كار بندم كه جهان بيني، زاويه ي ديد و شكل نگاهم را عميق تر كنم؟ آيا وقت آن نرسيده كه همتي ديگر در خود بيابم؟ همتي براي بالا زدن استين ها و دست به كار شدن براي همه ي آن چيزي كه فكر مي كنم فراغت از روزمرگي برايم خواهد آورد؟ يك دوره پر كار داستان نويسي؟ منتظر چه هستم؟ فرداي نيامده و فراغت نامعلوم؟ اولين جمله را همين حالا خواهم نوشت...

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:53

صفحه بندی