امروز كتاب انسان خردمند نوح هراري را تمام كردم؛ اسمش تصادف است يا همزماني پديده هاي ذهني يا هر چيز ديگر بخش هايي كه مي خواندم مربوط به اين بود كه آيا انسان در طول تاريخ خوشبخت تر شده يا نه؟ و بعد توضيح و توصيف خوشبختي از منظر زيست شناسي... اين روزها خيلي به خوشبخت بودن و خوشبختي فكر مي كنم؛ چه طور مي توانم احساسش را در خودم تقويت كنم؟ پاسخ نوح هراري از منظر زيست شناسي بود و البته نظريه ي بوديسم هم در نوع خودش جالب؛ داشتم فكر مي كرد اگر زيست شناسي براي خوشبخت شدن من بخت و اميدي نمي بيند شايد بايد بروم سراغ مطالعه منابع بوديستي و بعد ديدم كه ركورد پياده روي روزانه ام را زده ام آنهم در حالي كه دارم به خوشبختي فكر مي كنم و به اين كه امشب هم بايد درباره يكي از لذت هاي زندگي ام بنويسم؛ اين قول و قرار پانزده روزه امشب تمام مي شود و البته با كمي تقلب، چند روزي كه رسمن هيچ چيز ننوشته ام!! و بعد به اين فكر كردم كه ايا تمام چيزهايي كه درباره شان نوشتم واقعي بود يا نه؟ مثل خوشبختي پوشالي كه ما فكر مي كنيم فرايند تكامل به بشر هديه داده؟ و جوابي نيافتم و فقط فكر كردم كه در ميان امروز من كه با دعوا و جنجال از سوي شخصي شروع شد و با اضطرابي كه آن جنجال در من كاشت بايد از لذت و شادي چه چيز بنويسم؟ آيا طرح پانزده روزه ي من طرحي شكست خورده بود؟ و بعد به اين فكر كردم امروز هم لذتي داشت، لذت به پايان رسيدن مطالعه كتاب انسان خردمند، نوشته ي نوح هراري
برچسب:
نویسنده: حمید شاکری