ديدن شادي مردم، آن كودك تازه به دنيا آمده ي زيبا در آغوش مادرش... آن تازه داماد لبخند به لب، سايه انداخته در مردمك لرزان آن چشم هاي خاكستري نجيب... آن به شوق آميخته مادر در تماشاي شادكامي فرزند، و بسيار شادي هاي ديگر كه از آن تو نيست اما ديدنش قلب تو را آرام مي كند؛ اينكه مي داني هنوز و همچنان دلي و حال و هوايي داري براي شاد شدن از شادي ديگران... دل از خود كندن و ديگري را شاد خواستن...
برچسب:
نویسنده: حمید شاکری