خرید بک لینک

انسان ضعیف یا قدرتمند؟ شاید مرزی که به تقریب بسیار بالایی اغلب مسائل ما را تشکیل میدهد همان مرز میان قدرت و ضعف انسان باشد. در نومیدی، خستگی، رنج، فقر و حتی تنهایی رگههایی از ضعف نهفته است. ضعفی که ارادهی انسانرا به مبارزه با آن وامیدارد تا تبدیل به امید، آسایش، آرامش و ثروت شود. ضعفی غم انگیز و تا حدودی خجالت آور که شرم دیگران از اینکه ما آن را داریم به شکلی زیرپوستی صبغهی فاشیستی دارد.

آدمهای نومید را دوست نداریم چون نیاموختهایم که ضعف میتواند خواستگاه بشری داشته باشد. هنوز آنقدر بدویت در ما هست که ضعفا را محکوم به فنا بدانیم و مثل برهای که طعمهی گرگ میشود انسان را در مقابل عیوبش فنا پذیر میبینیم.

دست یاری به سوی دیگران دراز کردن و آنها را از تاریکی ضعف به سوی روشنایی قدرتمند کشاندن عملی شایستهی ستایش، عمیقاً دشوار و خارقالعاده تصور میشود، زیرا که استثنا است. زیرا که ما همانند آنهایی که دیگران را به خاطر عیوبشان( همان طور که نژاد در برههای از ذهنیت بشر میتوانست عیب به شمار آید صفتهای اخلاقی هم در برهههای دیگر و ذهنیت کنونی هنور عیب نابخشودنی به شمار میآیند.) به اردوگاههای مرگ میفرستادند تا خاطره بشریت را از وجود آنها پاک کنند ما هم فقر را به پائین شهر، مردم افسرده را به بیمارستانهای اعصاب و روان تبعید میکنیم. از آدمهای خسته و نومید دوری میجوییم مبادا که روحمان آلودهی این عیب باشد. همدلی و همراهی تبدیل میشود به عملی قهرمانانه چون خلاف آمد عادت است. و خلاف عادت است چون ما به اصل بقا اعتقاد داریم. آنکس که قدرتمندتر است میماند و دنیا جایی برای بقای ضعفا ندارد.

از این رو یاری کردن، ادراک کردن دیگری یا شریک شدن با او در رنجهایش چیزی عمیقاً فاصله گرفته از بدویت انسانی و عملی مدرن، وابسته به فرهنگهای نوین تمدن. یا دستکم تمدنهای کهن جدا شده از حکومت جنگل است... اما آیا ما مطلقاً انسانهایی مدرن هستیم؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:19 توسط |

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:59

صفحه بندی