خرید بک لینک

میزان اعتماد به نفس و یا تلاش برای بالا بردن آنچیزی است، اما صیانت از نفس چیز دیگری... شناختن آن به عنوان ضروریترین عنصر برای باور خویش در حین ادامهی حیات... شرجی بالا، بگو مگوهای کوچک خانوادگی، مه، تشنگی، دندانی که زبان هی گوشههای ساب رفتهی آن را میساید، تنها خواهرم و کارهای روزمره، ساعت هشت و نیم صبح و یک دلشورهی خفیف و درمیان همهی این چیزها فکر کردن به صیانت از نفس... همهی اعتمادی که به خود داریم و همهی اعتمادی که متزلزل شده است. تمام آن چیزهایی که ما را واپس مینهد یا دست کم اجازه پیشرفت به ما نمیدهد، همهی هول و ولاهای درونی، خوابهای دیشب، دیالوگها، عکسها، مردم و نسبتشان با ما، محافظه کار شدن در برابر زندگی، آیا این آخرین شکست ماست؟ شاید آخرین شکست ما زمانی باشد که صیانت از نفس را از دست بدهیم. شاید باید در میان تمام فاصلههای شخصی در هم نوردیده شده، در میان کهکشانهای درون که تا این اندازه از هم دورمان میکند تنها به صیانت از نفس خویش بپردازیم. در تمام لحظههایی که چیزهای کوچک قادرند مرا از پا دربیاوردند و در تمام دقیقههایی که خودم را حراج میکنم( شعورم را، اعتقادم را، تواناییهایم را) که چیزی باشم غیر خود اما دست کم، کمتر آسیب پذیر، نفسم را لگد کوب میکنم.

برای اعتماد به نفسی این چنین متزلزل شاید عشق، تیر خلاص باشد. عشقی که ماهیتش درون روی است و نفس را آزاد گذاشتن تا نهایت مرزهای ممکنش و عجیب که چه تناقضی است میان نوسان فکرها و بالا و پائین شدن تمایلات نفس برای رها شدن و صیانت کردن از خویش و از سوی دیگر میان هراسی که آن را به بند میکشد.

هر انسان مجموعه ای است از بسیار تناقضات، آیا باید روی معایب خویش پافشاری کنیم؟

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:52 توسط |

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:06

صفحه بندی