القابی که با آنها یکدیگر را خطاب میکنیم، گاه پرطمطراق و شکوهمند، گاه معمولی و ساده، گاه پیش پا افتاده و سخیف از میان واژههای روزمره از طریق عاطفهای که برمیانگیزدمان تا خودمان را در آینهی این القاب ببینیم دائماً در حال بازتعریف اجتماعی ما هستند.
گاه از میان منشور القابهای بیشماری همچون خانم، سرکار خانم، خانم مهندس، دختر عموی عزیز، همسایهی محترم، شهروند گرامی، به دنبال کلمهای میگردم که بیشتر از هرچیز دیگر معرف من باشد. و منطقی است که برای یافتن وجههی درونی خودم در میان القابی که با آن نام نهاده میشوم به واژههای عزیرترینها و نزدیکترینها هم بروم. وقتی کسی مرا عزیزم خطاب میکند، خود را در آینهی این واژه حقیقتاً عزیز میبینم اما آیا این آینه همانی نیست که آن جادوگر پیر خود را در آن جوان و زیبا میدید؟
گاه از القاب ظریف و عاطفی برخود میلرزم. تاثیری که این القاب بر موجودیت رفتاری انسان می گذارند اگرچه مانند سایر القاب حاوی نوعی مسئولیت ایجابی است اما چون حوزه ی شخصیت و رفتار را در نظر میگیرند و عموماً از سوی نزدیکترین کسانمان به ما عطا میشود که همین دلیل از اهمیت ویژهای برخوردارند. اگر انسان هرگز در موقعیتی قرار نگیرد که عزیزم خطاب شود؟
برچسب:
نویسنده: حمید شاکری