خرید بک لینک

تصادف شده بود؛ برای همین کمی دیرتر رسیدم به محل کار، سعی نکردم چشمهایم را باز کنم و زل بزنم به اتفاقی که توی جاده ماهیت فاجعه را به خود گرفته؛ صدای تکرار نچ نچ همکاران، گردن کشیدنهایشان برای بهتر دیدن اتفاق همدردیشان توی گوشم بود. آدم اما وقتی خودش را به خواب میزند، وقتی میخواهد وقایع را نادیده بگیرد، وقتی مثل من ترجیح میدهد سر صبح صحنهی دلخراش فاجعه را نبیند باید بتواند حتماً خوابزده هم عمل کند. این که چشمهایت را ببندی که کافی نیست! واقعه آنجاست، رخ داده و کسی دارد در آن دست و پا میزند؛ من به مردن فکر میکردم اما آنهایی که چشمهایشان باز بود واقعیت را بهتر از من میدیدند، جراحت یا اگر خدای ناکرده مرگی هم بود، آن را به همان شکل نزدیکتر به واقعیتش میدیدند. و بعد به این فکر کردم همین طور است لابد که نشستهایم سر جاهای خودمان و داریم دنیا را قضاوت میu200dکنیم. با چشمان بسته و خواب آلود، همین طور است لابد که مرگ تا این همه عادی شده است و امکان ندارد وقتی سر صبحانه یا شام خبر انتحار یا انفجاری روی صفحه تلوزیون خونی میشود ما طعم خون را ادراک کنیم. چشمهایم را باز کردم آدمها از ازدحامشان میکاشتند و من فکر کردم که کاش حقیقتاً خواب بودم.

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 7:38 توسط |

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 6:31

صفحه بندی