خرید بک لینک

یک: اومده میگه:" یه برگ A4بده ببینم." میگم:" بفرما." بعد میبینم با دقت واستاده داره برگ A4 رو با خط کش اندازهگیری میکنه و بعد حکیمانه میگه نه اندازهش با مال خودم فرقی نمیکنه! میگم:" اینا استاندارده اندازهشون." اخماشو تو هم میکشه و میگه:" من که به استانداردهای اینا اعتماد ندارم!" مشکل رو جویا میشم میفهمم کاغذش تو پرینتر گیر کرده بوده! براش جا میدم و کارش راه میافته...

دو: میگم:" بفرمائید، گزارش عدد و رقمی و باجزئیات برای هیئت مدیره." میگه:" عددهات درستن؟" میگم:" آره، همه رو دادم به اکسل." درمییاد که:" شاید اکسل اشتباه کنه، تو بشین تک تکشون رو با ماشین حساب جمع بزن."

سه: یه هفته رفته ماموریت خارج از کشور، شاد و شنگول و توپ و خوشحال برگشته و میگه:" دو روز وقت داری برام یه گزارش پنجاه صفحهای بنویسی از ماموریتی که رفتم!"

چهار: داره میره جلسهفنی، میگه:" تلگرامت رو روشن کن و بذا جلو چشمت، هیچ کار دیگهای هم نکن، هر سوالی ازت پرسیدم فوری فوری جواب بده!" میگم:" میخوای باهات بیام جلسه؟" اول میگه:" آره." بعد یه فکری میکنه و میگه:" نه، اونجوری معلوم میشه تو داری جواباشونو میدی."

پنج: من نباید حرص بخورم، من نباید حرص بخورم، من نباید حرص بخورم که نشسته روبروم و ارزشیابی ماهانهی منو داره با شیطنت نگاه میکنه و هی میگه این بار به کی C بدیم؟ ( C کمترین نمرهاس و هر سه بارش یه درجهی شغلی تو رو میاره پایینتر)

پی نوشت: آدم روز تولدش لابد به چیزهای بهتری فکر میکنه؛ صبح این هدیه رو گرفتم که " رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند... " و یه جایی گوشهی گوشهی دلم جوری تنگ شد که خیال کردم بهتره آدم روز تولدش، حواسش به روزمرگیها باشه، به " کرامات شیخ" و این جور چیزهای مزخرف، اما حقیقت اینه که دلم گرفته و تنگه حسابی، تنگ چیزیه که حتی این بیت حافظ هم تنگترش میکنه...

برچسب: از کرامات شیخ ما چه عجب,از کرامات شیخ ما این است,از کرامات شیخ ما این است که,از كرامات شيخ ما اين است,از كرامات شيخ ما,از کرامات شیخ ما این است هالو,از کرامات شیخ ما این است شعر,از کرامات شیخ ما این بود,از کرامات شیخ ما این است شیره را,از کرامات شیخ ما عجب است, نویسنده: حمید شاکری تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:41

صفحه بندی