یک: زلزله
من از فاجعهها متاثر میشوم. خیال میکردم اغلب مردم هم همین طور هستند. اما دیدم نه، عدهای از فاجعههایی که برای خودشان رخ نداده باشد جک میسازند.
دو: یک داستان کوتاه از پروست
تصور میکنم پروست همزمان ما بود، توی گروه داستان قرار بود داستان کوتاهش را نقد کنیم. طفلک پروست!! زیر دست و پای نقد رفقای داستان نویس امروز با این سلیقه های عجیب، له میشد.
سه: عشق
چیز غریبی است عشق، تو را میبرد تا تب و مرگ و از همان جا دوباره باز به مدد نیرویش نجاتت میدهد.
چهار: اداره
زندانی برای زنده به گور کردن روح... انتحار، خود کشی، دق مرگ شدن
پنج: دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی
امان از دل همیشه تنگ
برچسب:
نویسنده: حمید شاکری