در رویا زیستن یا زیستن رویایی؟ گاه حقیقتاً تجربه از رویا بیرون است و خود، رویا ست. اما آیا واقعیت میتواند رویا باشد؟ هنوز دوست دارم در خلسهی تجربهای باشم که شبیه رویا زندگیاش کردهام. کیفیت این جور تجربهها ماهیت خوشبختی انسان را میسازد. انسان خوشبخت کسی است که آرامش را تجربه میکند در حقیقتی که شبیه رویا ست. حقیقت دوست داشته شدن.
گاه از خودمان میپرسیم زندگی باید خیلی سادهتر از این چیزها باشد. هجوم عجیب اخبار روزانه، جنگ، ویرانی، ناامنی تجاوزات دائمی، ترس، دروغهای مکرر، سگ دو زدنها و کوششها برای سبقت گرفتنها و بسیار چیزها، همه و همه در مقابل مفهوم سادهی زندگی که همان دوست داشتن و دوست داشته شدن است رنگ میبازد.
چه رمانتیک شدهام امروز صبح! فراموش کردهام که زیستنم با زنجیرهای دانه درشت دست و پای مرا به واقعیت خشن روزمرگی و عادت بسته است. بله، فراموش کردهام چرا که دلم میخواهد آرام باشم. آرام و عاشق... و سادهتر این مجهولات پیچیده که نامش را زندگی گذاشتهام دست کم زندگی گذاشتهام دست کم، زین پس، جوری زندگی کنم که در آغوش عشقی جان بسپارم.
آه، مردن از سر دوست داشته شدن! چه تصویر رویایی زیبایی! اگر امروز صبح، واقعیت من، نشستن روبروی یک چهرهی عبوس است و نوشتن عددهای بیحاصل در فرمتها تکراری برنامههای اکسل، پس چه طور میتوانم در خسلهی آرامشی باشم که شبیه رویاست؟
فرافکندن و گذر کردن، این است حقیقت آن زندگی که میخواهد از رنجهای زیستن بگریزد و تن به خلسهی آرامشی دهد که شبی، در رویایی یا تجریهای رویا مانند از سر گذرانده است.
برچسب:
نویسنده: حمید شاکری