عشق ورزي هاي مكرر، اين چيزي است كه فاصله مي اندازد بين آدم هاي عبوس و آدم هايي كه زندگي برايشان يك شادي ناتمام است؛ يك كاسه ي پر، سالاد سزار درست كرده بودم و روبروي يك شبكه ي خبري نشسته بودم و با حالتي هيستريك انگار كه خواسته باشم خودم را به خاطر چيزي تنبيه كنم و راهي جز پرخوري بلد نباشم به بلعيدن تكه هاي كاهو و نان مشغول بودم؛ اردوغان، ترامپ، حيدر العبادي، كيم جونگ اون و بله اين هم آقاي امانوئل مكرون و پيشنهادش براي اتحاديه اروپا، در دانشگاه سوربن! فرانسه، پائيز، سوربون و يك پيام كه روي گوشي تلفن همراهم رسيد و ناگهان كرگوشي من از صداي اخبار و دلزدگي ام از اشتهاي كورم! يك پيام كوتاه، با چند كلمه ساده اما ابدي و روياي يك عشق بازي طولاني و مكرر به اندازه ي تمام جواني به هدر رفته، تمام روياهاي برباد رفته، فقدان تمام چيزهايي كه گلويم را به خار خار مي اندازد و سرخي سوزش چشم هايم را به گردن پائيز مي اندازد؛ چاره ي همه اعتماد به نفسي كه ندارم، همه ي غروري كه در انزوا به بادش داده ام و همه كاهلي هايم براي تجربه ي حقيقت زندگي، در روياي تمام و كمال يك عشق ورزي بي وقفه آرام مي گيرد؛ مثل قايقي كه پس از طوفان به ساحلي رسيده باشد؛ چشم هايم را مي بندم و نفس عميق مي كشم، و براي لحظه هايي متوالي و عميق خرسندي رهايي را تجسم مي كنم در عينيت بدوي يك عشق بازي اصيل
برچسب:
نویسنده: حمید شاکری