خرید بک لینک

غروب دلگير بيمارستان است؛ از اينجا كه من نشسته ام كوه روي رگه ي خاكستري افق، سرد و غمزده و خاك آلود گويي در پايان جهان ايستاده است؛ به قطره هاي بي عجله ي سرم نگاه مي كنم كه راهشان را به دست هاي مادرم باز مي كنند؛ ما كه عادت كرده ايم؛ اين جمله اي است كه از ذهنم مي گذرد؛ آيا عادت كرده گي اهميت چيزها را تغيير مي دهد؟ آيا ديدن رنج هاي مادرم كه عادت ما شده است خلق و خويي ديگر براي ما ساخته است؟ مادر چشم هايش را بست، آخرين قرص بعد از ظهرش را خورد و من از غروب پرسيدم آيا آدميان به واقع عادت مي كنند؟

برچسب: عادت مي كنيم,عادت مي كنيم زويا پيرزاد,عادت می کنیم شعر,عادت می کنیم,عادت میکنیم pdf,عادت میکنیم به داشتن چیزی,عادت میکنیم دانلود,عادت میکنیم پیرزاد,عادت می کنیم نقد,عادت می کنم, نویسنده: حمید شاکری تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 11:34

صفحه بندی