خرید بک لینک

شاید شما حال فصل پائیز را گرفته باشید اما اینجا که خبر از فصل پائیز نیست. خبر از هیچ چیز نیست جز صلح و سکوت و اندکی تمایز و بسیاری تکرر ؛ گفتم تمایز و تکرر و فکر میکنم با همین چیزهاست که همهی ما روزهایمان را میگذرانیم. تکرارهای عادت شده فقط برای این است که بتوانیم با آنها حجم تمایزها را متحمل شویم و ادراک کنیم. همین طور که نشستهام و گزارش صبحگاهی را مینویسم( تکررِ نخ نما شده) میتوانم به اندوهی تازه فکر کنم که قلبم را میفشارد( تمایزِ شاخص)... اگر قرار بود به جای نوشتن این گزارش صبحگاهی دست به کاری عمیقاً نو میزدم چه طور میتوانستم تمام این اندوه تازهی سر برکشیده در درونم را این طور که اکنون، تاب بیاورم؟ یا شاید هم بهتر است بگویم ادراک کنم؟ چون ما ادمیان اغلب تاب میآوریم اما عموماً نمیتوانیم ادراک کنیم.

برای ادراک تمایزات روزمره به عادتهایمان محتاجیم و به عبارتی وابسته؛ باید یک استکان قهوه درست کنم برای خود؛ در این ساعت روز اندکی مزه مزه کردن یک طعم تلخ در تفالهی گزارشی که به انتها میرسد به من فرصت میدهد اندوه متمرکز در درونم را به طرز متمایزی ادراک کنم.

و برای همین است که اینجا خبر از فصل پائیز نیست، خبر از هیچ چیز نیست جز صلح و سکوت و اندکی تمایز و بسیاری تکرر... چه طور میتوانم این طور فکر کنم؟ چه طور میتوانم ادراک این انفجار لحظه در خودم را صلح بنامم؟ آیا همین تکررهای روزمره باعث شده است که تا این حد سطحی نگر باشم؟ یا من دارم از ظاهر واژهها برای وضعیتهایی که در آن هستیم استفاده میکنم؟ آیا صلح را در مقابل انفجارهای وحشی و کور جبهههای جنگ معادل سازی کردهام؟ آیا این همه تضاد ویران کننده با محیط حتی اگر در سکوت باشد مرگبارتر از یک جنگ تمام عیار نیست؟

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 11:34

صفحه بندی