دلت را که نمیتوانی هزار تکه کنی و هر تکهاش را یک جا بنشانی! تصمیم بگیر دختر جان! یک نه و صد آسان! میدانم، میدانم همهی درد تو در نگفتن است، همین نه که مثل یک عقده مثل یک بغض مینشیند توی تمام وجودت و خودت را نفی میکند.
گاهی وقتها آدم سر هیچ دوراهی قرار ندارد فقط نمیداند که چه طور باید قدم بعدی را برداشت؟ هر بار که به خودم میگویم نمیتوانم تازه میفهمم که نمیدانم... نمیدانم چه طور؟ نمیدانم چه طور؟ نمیدانم چه طور؟...
برچسب:
نویسنده: حمید شاکری